بهار 91
91/01/05دلم مي خواست سقف معبد هستي فرو مي ريخت
پليدي ها و زشتي ها ، به زير خاك مي ماندند
بهاري جاودان آغوش وا مي كرد
جهان در موجي از زيبايي و خوبي شنا مي كرد!
بهشت عشق مي خنديد
به روي آسمان آبي آرام
پرستوهاي مهر و دوستي پرواز مي كردند.
به روي بام ها ناقوس آزادي صدا مي كرد...
مگو: «اين آرزو خام است!»
مگو: «روح بشر همواره سرگردان و ناكام است!»
اگر اين كهكشان از هم نمي پاشد؛
وگر اين آسمان در هم نمي ريزد؛
بيا تا ما «فلك را سقف بشكافيم و طرحي نو در اندازيم.»
به شادي «گل برافشانيم و مي در ساغر اندازيم!»
( فریدون مشیری )
سال نو مبارک
